#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_276

-شاید داوودم از غزل خوشش اومده.

رشید شانه ای بالا میاندازد:چی بگم شاید.الان داری کجا میری؟

میرم پیش صابر دیگه،توام باهاش حرف بزن،تا راضیش کنیم.

-من چی بگم وقتی تو انقدر نامرد بازی در میاری.

-اَه،ول کن بابا حوصله ندارم.

-اسناد و میدی؟

-اره دیگه چاره ای ندارم.

********

خب نظرت چیه؟

پروین نگاهش را از حیاط خانه ی دامون میگیرد:تو رو نمیدونم ولی من که بدجور به یه خونه واسه این دو ماه نیاز دارم.

-اولاً این تو بودی که به فضای داخلی خونه اعتراض داشتی،دوماً دو ماه؟تو مگه فرار نبود چهار ماهه دیگه بری؟!

-بهم خبردادن احتمال زیاد دو ماه دیگه میرم.

-به سلامت،فقط زشت بود به صاحب خونه حرف زدی.

پروین با این جمله ی شمیم و به یاد اتفاق پیش امده با صدای بلند شروع به خندیدن میکند:وای خیلی باحالم من،تو روش به خودش حرف زدم.

-به جای اینکه شرمنده ی رفتارت باشی میخندی.

romangram.com | @romangram_com