#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_275
تا من بیام اونجا نیم ساعت طول میکشه،ببنداومدم.
ومنتظر جواب رشید نمی ماند و تلفن راقطع می کند.پایش را بیشتر روی گاز فشار میدهد و به سرعت مسیر را طی میکند و جلوی در فروشگاه ماشین را متوقف میکند،
رشید در فروشگاه را قفل میکند و سوار ماشینش میشود.
-جریان چیه؟
-حدس بزن امروز کی رو دیدم؟
رشید با بی حوصلگی میگوید:ول کن دامون اعصاب حل معما ندارم،حالا کی رو دیدی؟
-غزل.
رشید با دهانی باز مانده کاملاً به سمت دامون میچرخد و به دامونِ کلافه چشم میدوزد.
-فکر میکنی کجا دیدمش،در خونه ی داوود.
-خونه ی داوود؟!
-داوود انگار قصد داره من و نابود کنه.
-اخه ربطش با غزل چی میتونه باشه؟
-لابد هردوشون واسه نابود کردن من دستشون تو یه کاسه اس،شاید دشمن مشترکشونم..
-ساده ای یا خودتو خیلی بالا میبینی؟ اخه غزل چرا باید تو رو نابود کنه،این وسط لابد یه چیزی بین این دوتا هست.
romangram.com | @romangram_com