#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_274
-انگار قرارِ باهم مبارزه کنیم،پس اگه تو اینو میخوای حرفی نیست،مبارزه میکنیم اما منو دست کم نگیر.
داودد جوابی نمیدهد و پوزخندی نثارش میکند و همین خنده ی کج خشم دامون را بیشتر میکند،بهتر است زودتر صدر را ملاقات کند،عجلهبی حرف دیگری و با عجله از ان خانه خارج میشود،اما درست زمانی که در را باز میکند رخ به رخ چهره ای اشنا میشود،دیدن غزل درست روبه روی خانه ی داوود کاملاً دور از ذهنش است.
غزل با دیدن داوود لبخند تمسخر امیزی بر لب میاورد و دامون خشمگین چشم غره ای نثارش میکند.
-پس اینجایی،از اولم فهمیدم یه عوضی هرزه ای.
-حرف دهنتو بفهم،همه رو مثل خودت نبین.
دامون اشاره ای به سرتا پای غزل میندازد و پوزخندمیزند:اتفاقاً دارم میبینم.
غزل که از هم صحبتی با دامون کلافه شده گره ابروانش را در هم میکشد:بفرمایید برید اقا فکر نکنم من با شما کاری داشته باشم.
-اما من با تو کار دارم،اما بدون بهم می رسیم،هم واسه تو دارم هم واسه داوود.
غزل اهمیتی به تهدید دامون نمیدهد و دستش را روی زنگ میگذاردمیگذارد،دامون حین دور شدن صدای داوود را میشنود:برو تو ماشین الان منم میام.
دامون با نگاهش مسیر رفتن غزل را دنبال میکند و همزمان سوار ماشینش میشود،غزل سوار یک لکسوس مشکی رنگ میشود،دامون می اندیشد فرق زیادیست بین ان پراید معمولی این لکسوس مدل بالا.
نگاهش مابین خانه ی داوود و ماشین غزل به گردش در میاید، با خروج داوود از خانه ماندن بیش از اینرا جایز نمیداند،با فشار دادن کلاژ و گاز از انجا دور میشود.پشت چراغ قرمز می ایستد،نگاهی به ساعتش میکند،شاید برای انتقام امار غزل را به ساغر بدهد اما نه شاید این راهش نباشد،بهتر است ابتدا با رشید مشورت کندکلافه چنگی به مو هایش می زند و شماره ی رشید را میگیرد.رشید تلفنش را بعد از دو بوق جواب میدهد.
-کجایی رشید؟
-میخوای کجا باشم.باش؟فروشگاهم دیگه.
-تعطیل کن،کارت دارم.
-الان که زوده .
romangram.com | @romangram_com