#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_270

هردو سلام میکنند و از ماشین پیاده میشوند.

-از این طرف لطفاً.البته ببخشید من جلوتر حرکت میکنم.

شمیم و پروین به سمت مسیرمسیری که محمدی حرکت میکند،قدم بر میدارند،و داخل خانه ی دو طبقه ای میشوند.پروین نگاهی به نمای خانه میاندازد.

-معلومه جای خوبیه.

-حالا داخلشم ببینید،دست مستاجر بوده اوضاع داخلیش جالب نیست،یه تعمیر چند روزه لازم داره.

-باشه بریم ببینیم.

محمدی نگاهی به شمیم میندازد و با حالت متاسفی میگوید:اما شما فکر نکنم بشه از این دو تا پله بالا بیاین.

-ویلچرو اینجا میذارم و با کمک پروین داخل میشم.

-باشه پس مشکلی نیست،به فکر خودم رسیده بود که ممکنِ در اینده براتون مشکل ایجاد شه،اما خودتون قبلاً گفته بودید به زودی مشکل پاهاتون حل میشه.

پروین زیر بغل شمیم را میگیرد و کمک مبکند تا از پله ها بالا روند.داخل خانه که میشوند پروین نگاه بدی به خانه میندازد.

-اینجا چرا یه جوریه؟

-چه طوره؟

-معلومه صاحبش از اون ناخون خشکاس؟

-از کجا متوجه شدید؟

-اخه داخلش دربو داغونِ،خیلی اوضاش خرابه.

romangram.com | @romangram_com