#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_265
-شمیم خواهش میکنم
وبلندمیشود و مقابل ساغر می ایستد:لطفاً شماام زودتر از اینجا برو.
ساغر ترسیده با چیز دیگری فرصت را غنیمت می شمارد و بلافاصله به همراه ارین از ان خانه خارج میشود.
پروین سری از تاسف برای شمیم تکان میدهد.
-این چه کاری بود که کردی؟
-چرا درک نمیکنی خیلی سخته.
-خب شد چون امروز دادگاهت بود اومدم،اصلاً این داوودِ عوضی واسه همین امروز آرین و اورده که تو روز دادگاه عصبیت کنه.
-امروز دادگاه نمیرم.
-نمیری ؟!
-نه،اقای صدر بهم زنگ زد و گفت بهتره امروز توی جلسه ی دادگاه شرکت نکنم،ظاهراً مشکلی پیش اومده.
-اونوقت تو به جای حل مشکل،بازم داری گند میزنی به همه چی.
************
جلسه ی دادگاه از بد هم بدتر شده بود،صدر با اوتماس گرفته بود و او را از جزییات اتفاقات دادگاه مطلع کرده بود،داوود علاوه بر اینکه به دادگاه ثابت کرده بود ملکی جز یک خانه که محل زندگی اش محسوب میشود ندارد،در محضر دادگاه مدعی شده بود شمیم به او خیانت کرده و با برادرش رابطه داشته،تمام جملاتی که از زبان صدر میشنید باعث میشد از خجالت ذره ذره اب شود،حیا و نجابت زنانه اش باعث میشد هرگز با چنین مسائلی اسان برخورد نکند.بازهم اه پرصدایی کشید،پروین کنارش نشسته و با ناراحتی با او چشم دوخته بود.
-انقدر خودتو اذیت نکن،بهتره فعلاً بریم سر کلاس.
romangram.com | @romangram_com