#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_264

بلاخره حرفی که سر دلش مانده بود را به زبان اورد:کاش منو درک میکردی.

-کاش تو منو درک کنی.

-من اشتباه کردم،تحت تاثیر یه عشق قدیمی که عاشقانه هاشو از سر گرفته بود وادادم و بازم دل بستم،ولی خیلی زود فهمیدم اشتباه کردم.

-اینا رو میگی که حس ترحم منو برانگیزی،اما من واسه تو هیچ وقت دلم نمیسوزه،چون از دید من تو ادمی هستی که پایه های زندگیتو رو ویرانه های زندگی من ساختی.

-اره،من خونمو رو خونه ی ویرون شده تو ساختم و خیلی زود خونه خودمم ویران شد،چون پیِ خونه ام سست بود.

-اگه خونه ات ویرونِ چرا هنوز موندی رو این خونه؟

نگاه ساغر رنگ غم میگیرد و به بیرون چشم میدوزد و ارام و زیر لب زمزمه میکند:به خاطر آرین.

شمیم اینبار سکوت میکند،زبانش بند امده،حرفی برای گفتن ندارد،:من دوست ندارم رابطون از اینی که هست خرابتر شه.

شمیم متعجب میشود:کدوم رابطه؟

-منظورم اینه بذار ارین مال من باشه،تو فرصت داری دوباره ازدواج کنی و بچه دارشی،میدونم از داوود متنفر شدی،من باهاش حرف میزنم طلاقتو بده.

شمیم داغونتر از قبل به ساغر چشم میدوزد.صدای زنگ در را میشنود ، بار قبل انقدر درگیر واکنش ارین بود که حتی متوجه ی صدای زنگ نشده بود، اما اینبار شنید و این نشان میداد ذهنش حداقل بهتر از چند لحظه ی پیش شده،نگاهش که به نگاه بهت زده ی پروین میخورد ارامتر هم میشود،نگاهِ پروین نگران میشود،پاتند میکند و روبه روی شمیم زانو میزند:اینجا چه خبره؟

-من بهتره برم؟

شمیم و پروین هردو همزمان به ساغر چشم میدوزند،شمیم لب باز میکند:برو ولی بی ارین،

-هرچی ازم میخوای بخواه،اما یه روزم ازم نخواه ارین نباشه.

-انگار تو...

romangram.com | @romangram_com