#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_259


-من هیچ وقت حوصلتو نداشتم،دوستیمونم به اصرار تو بود یادته؟

-اره،ولی ما زن و شوهر بودیم.

-اون که فقط یه صیغه بود و بری به تاریخ صیغه نامه نگاه کنی خیلی وقته فسخ شده.

-ولی تو هنوز حق و حقوقم و ندادی؟

-کدوم حق و حقوق؟

-قراره مهرم،توی صیغه نامه به قراری به عنوان مهریه اومده.

دامون متعجب به نگار زل میزند:اما اونو که تو روز محضر گفتی الکیه،همین جوری یه چیزی بگم.

-به هر حال من میتونم با این صیغه نامه ازت شکایت کنم.

-راه باز جاده دراز،ولی اون صیغه نامه رو من فسخ کردم، واین یعنی تو حق و حقوقتو گرفتی.

نگار این را می داند با اینحال امده بود شانس خود را امتحان کند،دامون تنها مردی بود که هرگز موفق نشده بود از او پولی بگیرد،به خود قول داده بود هر طور شده او را وادار به اینکار کند،پیشنهاد صیغه را هم خودش داده بود،و با قرار مهریه فکر میکرد میتواند از او پولی بگیرد،اما دامون از او زرنگتر بود بعد از پایان صیغه بدون دادن مبلغی صیغه را فسخ کرده و دیگر حاضر به دیدنش نشده بود.

در فروشگاه که باز و بسته میشود نگاه نگار و دامون هردوبه ان سمت کشیده میشود،دامون با دیدن صابر عصبانی تر میشود،رو به سمت نگار میکند:بهتره بری بعد در موردش صحبت میکنیم.

نگار که متوجه عجیب شدن حال دامون شده،اطاعت میکند و به سمت در خروجی حرکت میکند:مرد حسابی چرا گوشیتو جواب نمیدی؟

-ببین من دیگه کاری به جریان داداشم ندارم.

چشمان صابر گرد میشود:یعنی چی مرد حسابی؟من به اعتماد حمایت تو این پرونده رو گرفتم.


romangram.com | @romangram_com