#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_249


-اعتراض دارم اقای قاضی اقای بهادری دارن به مسائلی میپردازن که هیچ ربطی به موضوع شکایت نداره.

-اعتراض وارده.

قاضی نگاه از صابر صدر میگیرد و به داوود تذکر میدهد:لطفاً رعایت کنید.

همین تذکر قاضی داوود را جسورتر میکند و با همان لحن متضرغ مبگوید:با همه ی اینا من همسرم و دوست دارم به هیچ عنوان راضی به طلاقش نیستم.

صدر نگاه متعجبی به داوود میاندازد.انتظار این جمله را از داوود نداشت،شاید حتی تمایلی به شنیدن این جمله هم نداشت،سکوت میکند،جوابی در حمایت از موکلش ندارد.

اما شمیم که با حوصله به تمام حرفهای داوود گوش کرده و در تمام مدت برای فرو بردن خشمش دستانش را به شدت مشت کرده بود و با ناخن بر کف دستش نقش بسته بود اینبار نفس ارامی میکشد،سعی میکند خونسرد جلوه کند:اجازه هست چیزی بگم؟

-بفرمایید.

-انگار این میان یه سوتفاهم پیش اومده،من طلاق نمیخوام اقای قاضی ،من مهریه مو میخوام.و البته دیدار با فرزندم و،که اینام جز حقوقم محسوب میشود.

داوود با تعجب و قاضی با تفکر به شمیم مینگرند.

-البته شما حق و حقوقی داربد،در مورد دیدار با فرزندتون این حق طبیعی شماست و همسرتون نباید مانع دیدار شن.

-ولی الان دوماه از به هوش اومدن من میگذره اما حسرت دیدن بچه ام به دلم مونده،حتی نمیدونم بچه ام چه شکلیه،یه بار مثل یه زندانی از پشت شیشه دیدمش،دیداری که به چند ثانیه بیشتر نرسید،دیداری که پسرم هرگز متوجهش نشد،کجای عدالت قانونی که به این مرد

با دست اشاره ای به داوود میکند و با صدای اوج گرفته ای ادامه میدهد:اجازه داده چهار تازن بگیره گفته یه مادر و از دیدار فرزندش محروم کن؟کجای قانون؟چطور هر جا که لازمه قانون و به نفع خودتون حتی عوض هم میکنید اما...

قاضی دادگاه میان حرفش میپرد:لطفاًحفظ شئونات دادگاه و قانون رو کنید و از ادبیات محترمانه استفاده کنید.

شمیم نفسی میگیرد،باید موضعش را تغییر دهد:دیدارِ بچه ام حقمه یا نه؟


romangram.com | @romangram_com