#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_247
-اکی خانم عجول بفرمایید.
از دامون خداحافظی میکنند و با عجله به سمت ماشین حرکت میکنند،شمیم نگاه متعجبی به ماشین رشید میاندازد.
-رشیدم اومده؟
-نه.
-اخه ماشینش؟!
-داد دستم دیگه.بذار کمکت کنم سوار شی.
-نه خودم میتونم تو فقط در ماشین و باز کن.
پروین در ماشین را باز میکند،شمیم دستش را به در میگیرد و به سختی از روی ویلچر بلند میشود،ویلچر نشینی اش باعث شده هنگام بلند شدن احساس کند وزنه ی سنگینی به پاهایش وصل شده است،ابتدا پای چپش را درون ماشین میگذارد
و سپس پای راستش را بلند میکند و به سختی و با نفس نفس زدن درون ماشین جای میگیرد،در تمام مدت جای گیری اش پروین مراقب است تا اتفاق خاصی برای شمیم رخ ندهد.
**********
داوود با دیدن شمیم اخمهایش را بیشتر در هم فرو میکند و به سمتش قدم تند میکند. مقابل شمیم می ایستد و با نفرت به شمیم چشم میدوزد.
-بلاخره کار خودت و کردی؟
-انتظار دیگه ای داشتی؟
داوود خشمگین نگاه از شمیم میگیرد و قدمی به عقب برمیدارد،اما قبل از رفتن با همان خشم نشسته در چشمانش به شمیم خیره میشود:
romangram.com | @romangram_com