#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_246
دامون که با صدای شمیم از فکر کردن به اتفات هفته ی گذشته و قولش به سدنا دست می کشد برای اطمینان خاطر شمیم میگوید:
-منم میرم ماشین پلیس و میخرم.
-تونستی زودتر برو بهزیستی.
دامون سعی دارد نا رضایتی را پنهان کند: باشه.
صدای زنگ در باعث میشود دامون به سمت در حرکت کند، با دیدن پروین در را باز میکند.
-سلام،بفرمایید داخل.
-سلام،ممنون.شمیم کجاست؟
-توی حیاط منتظر شماست.
-پس با اجازتون.
دامون کنار میرود و پروين داخل میشود:
-سلام شمیم جون خوبی؟
-سلام،ممنوم،خودت خوبی؟
و همزمان نگاهی به ساعتش میاندازد و بدون اینکه منتظر جواب پروین بماند ادامه میدهد:دیر کردی؟
-دیر نیست جنابعالی عجله داری.
-پس بهتره زودتر بریم.
romangram.com | @romangram_com