#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_243
-ممنون خوبم.
-اما به نظر میاد گرفته باشی؟
-یکم جلسات داره خسته ام میکنه.
دکتر لبخندی میزند:اگه بهت بگم تا چند جلسه ی دیگه از شر ویلچر راحت میشی اخماتو باز میکنی؟
شمیم با شگفتی به دکترخیره میشود و لبخند جانداری روی لبش نقش میبندد.
-البته یه مدت و با واکر باید سر کنی ولی خب یه مدت کوتاهه.
فکر راه رفتن با واکر در ذهنش زیباتر از ویلچر میاید، پروین هم با شعف به شمیم چشم میدوزد.
-وای شمیم این عالیه.
اظهار شادمانی پروین شمیم را بیشتر سر ذوق میاورد.
*****
افتاب تیزی فضای اتاق را در بر گرفته چرخهای صندلی اش را میچرخاند و به سمت پنجره حرکت میکند،گوشه ی پرده را درست میگیرد و پرده را باز میکند تا کمی کم کند از نور شدید افتاب،دلش نیز مانند این هوای نورزده کمی نور میخواست و روشنی،هنوز هم ترس از شکست در تنش موج میزند وتنها به اعتماد خدا و بنام او میتواندقدم از قدم بردارد.
با توکل برخدا برای بیرون رفتن حرکت میکند،دامون داخل حیاط نشسته با دیدن شمیم به سمتش حرکت میکند.نگاهی به چهره ی گرفته ی شمیم میاندازد،میترسد از اینکه همه چیز ان نشود که فکر میکند.
-حالت خوبه؟
-اره،من خوبم امیدوارم توام خوب بمونی؟
romangram.com | @romangram_com