#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_240

جهت نگاهش را به سمت شمیم تغییر میدهد و با کلماتی شمرده میپرسد:تو..از داوود شکایت کردی؟

دامون قبلاً هم متذکر شده بهتر است داوود متوجه ی در جربان بودن دامون نشود،پس خونسردی خود را حفظ کرده:اره!به شما مربوطه؟

-ولی اخه چرا؟

-من که خیلی وقته دارم میگم میخوام بچه مو ببینم اما همه خودتون و زدید به اون راه، در ضمن یه حق و حقوقی دارم که قانون بهتر میتونه بپردازه.

داوود عصبی نگاهی پرخشم نثار شمیم میکند:تو اگه ارین و میخوای من ارین و برات میارم؟

-اره من ارین و میخوام اما نه ارین موقتی رو، ارین دائمی رو میخوام.

-اما...

داوود دنبال کلماتی برای رام کردن دوباره ی شمیم هست و دامون ترس برش داشته نکند قبل از به دادگاه کشیدن جریان،ماجرا فیصله یابد.

-اخه ساغر قبول میکنه تو ارین و بدی شمیم؟

با زیرکی تمام این سوال را میپرسد و داوود که موقعیت های پیش امده را به باد میاورد با لحنی که همچنان محکم است و اما خبری از عصبانیت در ان نیست در پی راضی کردن شمیم بر می اید.

-اخه من ساغر و چیکارکنم؟ اون قبول نمیکنه یه روز بی ارین و تحمل کنه، ارینم بی اون نمیتونه تحمل کنه قبول کن ارین ساغرو مادر خودش میدونه.

-قبول کنم؟! میفهمی چی میگی؟ من مادر ارینم، من بدنیاش اوردم اونوقت قبول کنم یکی دیگه مادر بچه ی منه؟

-تو فقط ارینم و بدنیا اوردی ساغر اونو بزرگ کرده، عجیبه که منطق نداری!اگه ارین و دوست داری نباید راضی شی ارین و شخصیتش دچار سردرگمی شه، اگه الان بری و به این بچه بگی مادرش کس دیگه ایه فکر کردی نتیجه اش چی میشه؟ دوگانگی شخصیت ارین.

-خوب بلدی سخنرانی کنی، تو اگه به این چیزا اهمیت میدادی که همون موقع با اون وضع جدیدی که قرار بود پیش بیاری ارین و دچار دوگانگی شخصیت میکردی، چرا اون موقع به ارین فکر نکردی؟

-انگار من هر چی بگم تو حرف حرف خودته.

romangram.com | @romangram_com