#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_238
-خوبه این سقفم مال خودت نیست.
-اراده بودن تو زیر این سقف که دست منه.پوزخند روی لب داوود شمیم را خشمگین میکند.اینبار شمیم است که به خواست و اراده ی داوود عصبی میشود و داوود خونسرد حرف میزند.
-اما من خیلی مطمئن نیستم اراده اش دست تو باشه.
-جدی امتحان کنیم؟
شمیم نفسی میکشد، سعی میکند دوباره خونسردی اش را به دست اورد، پراعتماد لبخند میزند:امتحان کن.
داوود هم با اعتماد کامل و با صدای بلندی دامون را صدا میزند.دامون با صدای داوود در میزند داخل میشود.
-سلام داوود، چته؟ خوبی؟
داوود جواب سلام نمیدهد و تنها فریاد میزند.
-به نظر خوب میام؟
-چرا انقدر عصبی؟
-عصبی ام چون این خانم
اشاره ای به شمیم میکند و ادامه میدهد:رفته از من شکایت کرده و مهریه شو گذاشته اجرا.
دامون ابرویی بالا میندارد و خود را بی اطلاع نشان میدهد.
-واقعاً؟!
-اونوقت این ادم فکر کرده میتونه با این وضعیتش کجا بره؟
romangram.com | @romangram_com