#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_231
فکر خوبی ست، اما لحظه ای شک میکند.
-تو چرا میخوای به من کمک کنی؟
-به دوستتم گفتم یه تسویه حساب شخصی.
-چطوری باور کنم، اگه دستت با داوود تو یه کاسه باشه؟
-داوود سهم ارثمو بالا کشیده، به نطرت کافی نیست؟
جواب بی مقدمه ی دامون باعث میشود شمیم تحلیل کند، وقتی داوود با او این بازی را کرده ، کلاهبرداری از برادرش نیز خیلی دور از ذهن نیست.
-فکر میکنی بتونم تو گرفتن مهریه موفق شم.
-اره اگه با مشورت وکیل جلو بری، ، حتماً میشه.من یه وکیل خوب میشناسم.
-وکیل و خودمون انتخاب میکنیم.
دامون نگاهی به پروین میاندازد، به پروین حق میدهد که هنوز هم شک داشته باشد.
-اشکال نداره، فقط واسه اینکه خیلی دیر نشه، من همین فردا میام دنبالتون بریم دادگاه، واسه شکایت.فقط چه ساعتی؟
-تا ساعت 10 که فکر نکنم اقای محمدی اجازه بده، 10 بیا،
-پس ساعت 10 منتطرمون باشید.دیگه دیر میشه بهتره ماام بریم.
-کجا؟
romangram.com | @romangram_com