#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_230
شمیم که انتظار این سوال را ندارد، بهت زده به دامون چشم میدوزد.
-جواب این سوال واسم مهمه، فکر کن و بگو.
جواب سوال فکر نمیخواهد، پروین و دامون و هر کس دیگری جواب این سوال را میداند:
-فقط ارین.
لحنش محکم است و باعث میشود لبخندی روی لب دامون بنشیند.
-اگه ارین و میخوای باید اصولی عمل کنی، احساسات و بذار کنار، من برات یه راه حل دارم، اگه ارین و میخوای بهم اعتماد کن.
شمیم اعتماد میکند، راحتتر از هرانسانی هم اعتماد میکند، او به هر ریسمانی حاضراست چنگ بزند تا ارین را مال خود کند.
-چیکار باید بکنم؟
-از داوود شکایت کن.
-چی؟
تقریباً فریاد میزند:اون قانون و از حفظه، هر شکایتی کنم یه راه حل پیدا میکنه.
چقدر خوب است که میتواند اینچنین در جمع راحت صحبت کند، و همه ی این اعتماد به نفس را مدیون درک اطرافیانش است.
-اون نمیتونه واسه مهریه ات کار کنه.
-مهریه؟!
-داوود پول پرسته مهریه تو بذار اجرا ،وقتی قرار شد مهرتو بده ازش بخواه به جاش بچه تو بده.
romangram.com | @romangram_com