#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_226
-فردا صبح ببرشون محضر اقای علوی، باهاش هماهنگ کردم، کلشو کپی برابر اصل کن.
-اگه تافردا فهمید چی؟
-نمیفهمه.
-شاید شب مدرکی نیاز داشت.
-خودش بهم گفت، ماشین ساغر خرابه، قراره امشب ماشین داوود و ببره، قرار شد منم برم دنبال داوود ببرمش خونه ی خودم، ساغرم قراره از تالار بره خونه ی مامانش.
-جدی جدی تو تالار مراسم گرفتند، این داوود یهو خیلی پولدار شد.مردم عروسیشونم تو تالار نمیگیرن، از بس خرج گرونه اونوقت این اقا...چی بگم؟
-بعد بحث میکنیم، الان بهتره در گاوصندوق و ببندم، و دوربینارو کار بندازم.باید زودتر بریم سراغ شمیم، بعدشم برم تالار.یه زنگم بزن پروین ببین کجان؟
-باشه فقط اول یه نگاه به داخل گاوصندوق بذار ببین چیزی جانمونده؟
رشید نور چراغ را به گاوصندوق میاندازد و خود نیز کنجکاوانه به داخل ان خیره می شود اما نگاه هردو خشک می شوند با دیدن بسته های سفیدی رنگی که در ته گاوصندوق قرار دارند، رشید بلافاصله دست می برد و بسته ای را بیرون میکشد، میشود حدس زد محتویات پودری درون بسته چه چیزی میتواند باشد اما با این وجود باز هم شک دارند، اینکه داوود مرد قانون به این راحتی از شغل خود سواستفاده میکند؟!
-دامون، این مواد مخدره؟
دامون که مات و مبهوت به بسته خیره شده، نگاه از بسته ی سفید رنگ دست رشید میگیرد و به صورتش چشم میدوزد، با صدایی که بهت و ناباوری در ان موج میزند میگوید:
-یعنی ثروتشو از راه مواد فروشی به دست اورده؟
-موادفروشی نه، معلومه خورده پا نیست، بگو قاچاق.
-اما...
-بهتره بذاریمش سر جاش.شر میشه.
romangram.com | @romangram_com