#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_221
یه ماشین بگیرامشب بریم.میدونی امشب چه شبی ست؟
پروین تنها نگاهش میکند.
-شب تولد ارین.نیای خودم میرم.
*****************************
دامون
-نه مثل اینکه تو زده به سرت و حالت اصلاً خوب نیست.
دامون نگاه پر خشمی به رشید می اندازد:
-اتفاقاً حالم خیلی ام خوبه.
_داری با دم شیر بازی میکنی.
-شیر کجا بود؟داوود روباهم نیست.
همین روباه دوبار سرتو کلاه گذاشته،اونبار که غزل و مال خود کرد و بدش فروشگاه و.
یاد غزل باعث شد داغ دامون تازه شود.دو سال پیش زمانیکه اخرین خبرش از غزل شده بود پیامکی تلفنی،دلش از داوود خون شد،هنوز هم متن پیام در ذهنش بود:
*دامون واسه خودم و اعتمادم متاسفم،؟مادرت بهم گفت تو روزایی که بهم ابراز عشق میکردی با نگار رابطه داشتی،حتی دیگه اسمم و نیار*
و بعد اتفاقی که افتاد و دیدن غزل و داوود با هم توی خیابان بود.
romangram.com | @romangram_com