#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_217


-به همه گفتم شعر حفظ کنن، همه اینکارو کردن جز امیر.

-اره امیر؟

امیر با سری پایین جواب میدهد:خب من از ایشون خوشم نمیاد.

واشاره اش به پروین باعث عصبانیت پروین میشود.اما شمیم با لحن مهربانی جواب میدهد:چرا دوسش نداری؟

-خوشم نمیاد اون مثل ما نیست

و اشاره ای به وضعیت پاهای خود و شمیم میکند.

-من خوشم میاد همه ی کارکنای اینجا مثل ما باشن، این چرا پا داره؟

انقدر این سوال را تند و گستاخانه میپرسد که شمیم پروین هردو مات میشوند وشمیم لحظه ای فکر می کند جالب است تابه حال به هرکس در این مکان برخورد کرده معلول بوده.یعنی تمام کارکنان بهزیستی های دنیا معلولند؟!

-دیگه دوست ندارم این منو درس بده پروین خیلی سعی میکند عصبانیتش را کنترل کند اما موفق نمیشود:هیچ معلومه چی میگی؟

شمیم متحیر به پروین خیره میشود و با لبخندی مصنوعی به پروین چشم میدوزد:پروین جان این بچه رو اذیت نکن.ورو به سمت امیر میکند:

-عزیزم، این تفکر خوبی نیست که تو داری.

-نخیرم درسته.

پروین زیر لب زمزمه میکند:عجب بچه ی زبون نفهمی.

-الان همین پروین خانم گل که معلم شما گلام هست، میدونی نمیتونه یه دستشو تکون بده.


romangram.com | @romangram_com