#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_215


پروین که حالش را درک میکند با صدای پرنشاطی میگوید:بانو اگه خبرام خوب نبود که بهت زنگ نمیزدم.

-یعنی چی؟

-یعنی باید یه عمل روی پاهات انجام بشه و بعدش به احتمال زیاد بتونی روی راه رفتنت تمرکز کنی.

از فکر عمل دچار تشویش میشود:یعنی ممکنه جواب عمل بد باشه.

-این حرفا چیه، من با دکتر حرف زدم با توجه به ازمایشات خیلی امیدوار بود.

-امیدوارم.

-ببین فردا صبح زود میام دنبالت،واست کاملتر توضیح میدم، فقط تو خیالت راحت باشه.

داوود همان موقع وارد اتاق میشود:با کی داشتی حرف میزدی؟

بازهم دچار حس تنفر میشود.

-باپروین.

-چیکارت داشت؟

-گفت فردا میام سرکار منم گفتم اره.

لازم نمیدید بیشتر توضیح دهد ،برای همسری که بیشتر از همسر بودن عریبه ای بود که تنها زخم میزد.

-چرا من احساس میکنم تو یه جوری هستی؟!


romangram.com | @romangram_com