#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_197
<< خیلی مهمه، بیا تا همه چی خراب نشده>>
پروین نگاه بی رمقی به شمیم میاندازد و به بهانه ی خرید کارت شارژ از خانه بیرون میزند.
دامون با سرعت به سمت خانه حرکت میکند،هوا روبه تاریکی میرود، دلگیرتر از همیشه به نظرش می اید،نگاه عصبی اش رو به رو را زیر نظر گرفته، در ناواضحیه هوا چهره ی پروین را می شناسد، عجله پروین که را نه بلکه با سرعت در حال دویدن است کمی مشکوکش کرده، از سرعتش کم میکند و با چشم مسیر رفتن پروین را دنبال میکند.با دیدن رشید روی ترمز میزند و ماشین را در همان حوالی پارک مبکند،و از ماشین پیاده میشود.پروین درست روبه روی رشید قرار گرفته که به نزدیکی شان می رسد.
-خیلی نامردی رشید.
رشید نگاهش روی چهره ی عصبانی دامون ثابت شده و پروین به عقب برمیگردد و نگاهش با دیدن دامون رنگ تعجب به خود میگیرد.
-تو اینجا چیکار میکنی؟
-ببین دامون...
-رشید من الان دیوونم.تا اینکارو نکنم اروم نمیشم.
-یه لحظه فکر کن،کارت اخلاقی نیست.
دامون سری تکان میدهد و پوزخند میزند:غیر اخلاقی تر از کار داوود که نیست، هست؟!
-اره هست،کار تو.
-اینجا چه خبره؟
پروین با صدای اوج گرفته ای این جمله را فریاد میزند،نگاه دامون و رشید همزمان رو به سوی چهره ی پروین میچرخد.
-این جمله پاس دادنا رو نمی فهمم،بهتره بگید جریان چیه؟
romangram.com | @romangram_com