#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_188
**
دامون
پروین و شمیم که به اتاقشان رفتند رشید متعجب به دامون چشم دوخت:میخوای واقعاً ارین و بیاری؟
-نه بابا،تو که داوود و میشناسی.
-ولی گناه داشت،کاش حداقل به داوود بگی یه فکری کنه، من که خیلی دلم سوخت.
دامون متفکر شده به رشید نگاهی کرد:چی بگم؟ با داوود حرف میزنم...راستی چی کار کردی واسه وامی که قرار بود بگیریم؟
-هیچی دیگه قرار شد همه ی وراث به تو یه وکالتنامه بدن که بتونی از روی سند مغازه وام بگیری.
-خب اون که حله،داوود که سهمشو به نام من زده، خواهرامم میان امضا.
-واسه همینه که باید استعلام بگیریم.باید نام صاحبای زمین مشخص شه.
-کی میری واسه استعلام؟
-فردا صبح من دیگه نمیام اینجا تو پروین و شمیم و برسون، منم مستقیم میرم اداره ثبت.
-باشه، فقط بی خبرم نذار.
-حتماً.
***
با انگشت روی فرمان ماشین ضرب گرفته، که صدای شمیم باعث میشود به ایینه ی روبه رویش زل زده و به شمیم نگاه کند.
romangram.com | @romangram_com