#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_125


-سلام.

نگاهی به چهره ی داوود کرد و تصمیم گرفت به نشانه ی قهر سلامش بی پاسخ بماند.

-چیزی شده ساغر، حالت خوبه؟

ساغر با چهره ی برافروخته ای به داوود توپید:فکر کردی من کیم هان؟ جواب بده، شاید فکر میکنی منم شمیمم.نه این راهی که داری میری رو تجربه کردم.قصه ی این دیر اومدنا چیه؟

-کار و گرفتاری.

-من بچه نیستم، قصه چیه؟

-ساغر خانم عشق من، قصه ای در کارنیست، خودت میدونی من ادم خیانت نیستم.رابطه ی من و توام قبل از ازدواجمون بی شک خیانت نبود.

-اما حس و حال سرد شده ی زندگیمون یه چیز دیگه میگه.

-ساغر تا کی بحث تکراری، ببین این مدت خیلی گزارش دادن تو گمرک مامورای گمرکی خلاف قانون عمل میکنن،اینه که از طرف اداره مامور شدیم بریم و رفتار مامورای مرزی رو زیر نظر بگیریم و اجازه ندیم خلاف قانون عمل کنن.

برگه ی گمرک جلوی چشمش بود،حرفهایش را هم تا حدودی باور داشت ولی با این وجود دوست داشت بحث کند، دوست داشت روی اعصاب باشد، همه چیزش شک بود، زندگی اش با شک شروع شده بود و این شک موجود در زندگی اش امری جدا نشدنی از حس و حالش بود.

-چرا از اول نگفتی؟

-واسه این گیردادنات.

-من چه گیری دادم؟

-تو به همه چیز گیر میدی.


romangram.com | @romangram_com