#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_126
-تو عوض شدی.
-تو بیشتر وقتتو اختصاص دادی به به ارین، منم خیلی وقته درگیر کارمم.میخوای یه چند روز مرخصی بگیریم و بریم مسافرت؟
ساعر کمی فکر کرد.بدش نمیامد اب و هوایی عوض کند.
-بدم نمیاد اما کی.
-میرم اداره ببینم کی مرخصی میدن.فقط توام قول بده دیگه به من شک نکنی.
-توام قول بده رفتارت و درست کنی.
-من هرکاری ام کنم تا وقتی باور نکنی ناموفقم.ساغر باورم کن ، این شغل جدیدم عالیه، اگه دنبال یه زندگی رویایی هستی بهم اعتماد کن، هرکاری بگی میکنم و هرقولی بخوای میدم، من حتی به خیانت به تو فکرم نمیکنم.
انقدر فریبکارانه و ماهرانه حرف زد که دل ساغر به باور رسید.
***********************
صدای پیج کردن دکترها توی بلندگوی بیمارستان اعصاب پروین را خورد میکرد.منتظر امدن دکتر کامرانی طول اتاق را طی کرد.
دکتر در اتاق را باز کرد و نگاهی به چهره ی گرفته پروین انداخت.
-دکتر اتفاقی افتاده؟ حال شمیم خوبه؟
دکتر هر کلمه ی پرهراس پروین راشنید و نگاهی به چهره ی نگران دختر انداخت:این همه نگرانی! چرا؟
-تماس گرفتید...حال شمیم که خوب شده.
-ببنید چند وقته داریم باهمراه همسرش تماس میگیریم اما شمارش در دسترس نیست، نشونیه خونشم ظاهرا عوض شده، خواستم از شمابخوام باهاشون تماس بگیرید بهتره به ملاقات همسرش بیان .به زودی خانم صادقی هوش و حافطه اش سر جاش میاد و مطمئن ا انتظار دیدن خانوادشو داره.
romangram.com | @romangram_com