#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_94
رفتم جلوش با یکی از دستام لاله ی گوشش رو گرفتم و یکم سمت خودم کشیدمش...
ـ پس پسر خوبی باش و آویزه ی گوشت کن : هر کی با غوغا در افتاد...ورافتاد..!
شایان دست آزادمو گرفت و روش بوسه زد...
ـ به چشم...
با پسرا خداحافظی کردیم و دخترا رو هم رسوندم ساختمون......
طرفای 8 شب رسیدم خونه....وسایلام رو از قبل آماده کرده بودم.
از ماشین پیاده شدم و وارد خونه شدم....
شهبد و سهراب لم داده بودن روی مبل های توی سالن و زینت هم کنارشون نشسته بود....
تا سهراب خواست دهن باز کنه ..
ـ من غلافم.... بی خیال.... سه سوته آماده میشم...... فعلا...
ـ بچه پررو...
اسد و چند تا از خدمه ها زودتر خونه رو ترک کردن تا خونه باغچه رو اماده کنن...
سریع آماده شدم و در همون حین به مریلا زنگ زدم....
ـ سلام عشقم..
ـ زهره مار...
ـ بی عرضه لیاقت نداری...
ـ تو داشته باش ، مرا عمری کفایت...!
ـ اوهووووووو..... کجایی/؟.
کوله ی لب تاپو روی دوشم انداختم و از اتاق اومدم بیرون...
ـ دارم میرم باغچه...
ـمیدونم... تور ترکیه هم پرید دیگه...؟
ـ آره...گفتم بهت قول صد در صدی نمیدم...دفعه ی بعدی مهمون من...!
romangram.com | @romangram_com