#مانده_ام_جذبت_شوم_یا_دفعت_کنم_پارت_227

ـ خواهر..این مهمون تازه وارد اسمش غوغاست...عزیز من و این خونه...!

نمی دونستم تعریف های حاج مامان این قدر به دلم میشینه.....

خانم اخمو یه نگاهی بهم انداخت که اصلا خوشم نیومد.....!

ـ جالبه....از ظاهرش معلومه که از ما نیست....

یه جوری شدم....زبون تلخی داشت...دستام یخ زد...حاج مامان متوجه ی حالم شد...دستامو فشرد...

فاطمه به حرف اومد....

ـ نه خاله جان..اتفاقا غوغا جان دختریه که هم جنس ماست..خونگرم و ساده و راحت....

تعریف فاطمه تونست مزه ی تلخ کنایه ی خالش رو کم کنه.....

دختر جوانی که کنار خاله ی فاطمه نشسته بود و شباهت عجیی به مهلقای اخموی حالا داشت ؛ به حرف اومد......

ـ بله....از وجناتشون راحت بودن مشخصه....!

بدم اومد ازش....

نگام زمین رو هدف گرفت....یه چیز سفت توی گلوم متولد شد...!

صدای مردک اخمو از پشت سرم و حضورش پشتم یه گرمای خاصی رو بهم هدیه داد.....

ـ خیلی خوبه دختر خاله...کی تغییر رشته دادی از روانشناسی به ادم شناسی...؟

متلک و کنایه ی سرگرد و حمایت زیرپوستی و تو لفافه اش از من ؛ یه حس قشنگی رو توی وجودم به وجود اورد....!

ـ چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است آقا یاسر....

لحنه پر از تمسخر و اشاره ی مستقیم به وضع لباس پوشیدنم اون چیز سفت رو بزرگ و بزرگتر کرد....

نه اینکه جوابی برای گستاخیه این دختر نداشته باشم ؛ فقط به خاطر حاج مامان و فاطمه حرفی نزدم....نمیخواستم به خاطر منه تازه وارد میونه شون با خانوادشون بهم بخوره....

چقدر بخشنده شدم من.....!!!!!!!!!

حضور مردک حمیت گرم رو در کنارم حس کردم....چون نگاهم زمین رو نشونه گرفته بود دستای مشت شده ی مردک اخمو توی دیدم بود....

نگامو کشیدم بالا...نیم رخ اخموش جدیتر از همیشه رخ نمایی میکرد......!

ـ آ فرین دختر خاله...اما یه ضرب المثل دیگه هم ست که میگه طرفو تو ده راه نمیدن سراغ کدخدا رو گرفت....


romangram.com | @romangram_com