#من_یا_اون_پارت_232
-خانم ها مقدم اند! آره؟؟!!
خندید و گفت:
-آره دیـــــــــــگه!!
رفتم تو و اونم پشت سرم اومد و برق رو روشن کرد! سریع مشغول آنالیز اتاق شدم! دیوارای سفید، سقف سبز خیلی خوشرنگ، یه تخت خواب دو نفره ی کرمی رنگ، یه جاز (همون سازی که متین توی کنسرت میزد) هم رو به روی تخت قرار داشت. با کمد های سبز که راه راه های کرمی داشت. کلا اتاق شیکی بود... به آدم آرامش میداد! متین گفت:
-توی آنالیزت یه چیزی رو جا انداختی!!!!
جااااااااااااان؟؟؟ این از کجا فهمید؟؟ بچه ها من که یواش گفتم... یعنی تو دلم گفتم که فقط خودم و خودتون بشنوید پس این چی میگه؟؟
دوباره گفت:
-نمیخواد ذهنتو در گیر کنی!! بیخیال... بیا اینجا رو ببین...
دستمو گرفت و بردم پشت پنجره ی بزرگ و خوشگلی که ندیده بودمش! یه پرده ی سفید که طرح های سبز و کرمی روش بود روی پنجره ی خوشگل قصه ی مارو پوشونده بود! پرده رو که کنار زد کپ کردم!! زیبایی جنگلی که جلوم بود ستودنی بود... رنگ سبزش منو یاد همین اتاق می انداخت!! از وقتی بچه بودم یادمه هر وقت میرفتیم شمال اتاقی رو انتخاب میکردم که رو به دریا باشه! هیچ وقت فکر نمیکردم زیبایی جنگل بیشتر از دریا باشه!! ولی برای من بود... خیلی هم قشنگ تر از دریا بود این جنگل!!با خوشحالی و ذوق برگشتم سمت متین و گفتم:
-واااای متین اینجا خیلی قشنگـــــــــــــــه!!
متین لبخندی زد و گفت:
-وقتی کوچیکتر بودم و با بچه های فامیل میومدیم اینجا همه سر این دعوا میکردن که کی اون اتاقی رو برداره که رو به دریاست!! ولی من همیشه همین اتاق رو انتخاب میکردم. کلا این اتاق منه توی ویلا... اون آرامشی رو که جنگل بهم میداد هیچ وقت توی دریا پیدا نکردم...
با لبخند چشم از متین گرفتم و به جنگل نگاه کردم... بینمون چند دقیقه ای سکوت بود که متین شکستش:
-اینجا رو دوست داری؟؟
romangram.com | @romangram_com