#من_یا_اون_پارت_223


متین: فقط چی؟؟

نوک ناخنمو گاز گرفتم و چشمامو ریز کردم و حالت متفکری به خودم گرفتم و گفتم:

-امممم... یه چیزی کمه.

متین: چی؟؟

کلمو یکمی از در اتاق پرو عقب کشیدم که پسره رو ببینم و رو بهش گفتم:

-آقا ببخشید... اینجا کت تک و اسپرت هم دارید؟؟

-بله... چند تا مدل هست اگه مسئله ای نداره یه لحظه تشریف بیارید مدل ها رو ببینید...

رو به متین با یه چشمک گفتم:

-زود بر میگردم...

رفتم جلو و مدل هایی رو که میگفت دیدم... یکی شون بد جور چشمم رو گرفت. یه کت ساده ی کتون هم جنس شلواری که پای متین بود الان بود و فقط دو تا جیب کنارش داشت... جیب مخفی بود اونم!! ولی خیلی اسپرت و قشنگ بود. از همون کت رنگ مشکی شو سایز متین ازش گرفتم و دادم به متین و ازش خواستم بپوشتش... کتو پوشید و توی آیینه قدی اتاق پرو به خودش نگاه کرد و گفت:

-وااای تبسم عالیه... ممنون.

من: تشکر رو آخر از همه بکن... الان تازه اولشه... بیا بیرون ببینم... بدوووو

درو بستم تا لباسشو عوض کنه. وقتی اومد بیرون گفتم که همونا رو حساب کنه. همون کارو کرد و پاکت هاشو گرفت دستشو و باهم از مغازه رفتیم بیرون. جلوی یه مغازه کفش فروشی وایسادیم و با دیدن همون کفشی که مد نظرم بود رفتیم داخل. متین کفشای کالج نوبوک مشکی رنگ رو گرفت و پاش کرد. کالج هاش کاملا ساده بود. ایوللللل!! عالی شد. با لبخند بهش نگاه کردم که خودش بلند شد و کفشا رو حساب کرد و از مغازه رفتیم بیرون. همین خرید هایی که توی یه صفه نوشتم سه ساعت وقتمونو گرفت. یکمی خسته شده بودم. متین با دیدن جایی که آب پرتغال طبیعی میفروخت گفت:


romangram.com | @romangram_com