#من_یا_اون_پارت_222

متین منتظر به من نگاه کرد... گفتم:

-یه شلوار مشکی هم میشه باهاش امتحان کنی؟

متین چشماشو بامزه ریز کرد و به چشمام نگاه کرد تا بفهمه توی سرم چیه!!

فروشنده: آقا بفرمایید...

متین لباسا رو گرفت و تشکر کرد و رفت توی اتاق پرو... پسره خیلی مؤدب صندلی نزدیک اتاق پرو اشاره کرد و گفت:

-بفرمایید بنشینید خانم...

تشکر کردم و نشستم روی صندلی و مشغول زمزمه کردن یکی از شعرهام که خیلی دوستش داشتم شدم. پسره هم مشغول کارای خودش بود. متین آروم درو باز کرد و گفت:

-تبسم؟؟ کوشی؟؟

از روی صندلی بلند شدم و گفتم:

-جانم؟؟ اینجام...

لبخندی زد و گفت:

-چطوره؟؟

و دستاشو از بغل یه کمی باز کرد و یه دور چرخید... گفتم:

-وای عالیه... فقط...

romangram.com | @romangram_com