#من_یا_اون_پارت_224
-با یه آب پرتغال چطوری؟؟
من: خوبه...
متین رفت و با دو تا لیوان بزرگ برگشت!! نشستیم روی یه صندلی و آب پرتغال رو تا تهش خوردیم! متین زود تر از من بلند شد و گفت:
-پاشو بیا بدو...
با تعجب گفتم:
-کجااااا ااااا ؟؟؟
-بیاااا انقد حرف نزن!!
خیلی ممنون!! منو دنبال خودش کشوند و بردم توی یه مغازه ی بزرگ که مانتو و شلوار و شال فروشی بود... خلاصه لباسای زنونه داشت دیگه. همونطوری که میچرخید و مانتو ها رو نگاه میکرد و منو هم دنبال خودش میکشوند گفت:
-میخوام سلیقه ی منو تو لباس پوشیدن بدونی...
سری تکون دادم و دوباره دنبالش کشیده شدم!! یه مانتوی بلند مشکی که جلوش باز بود همراه با یه ساپورت مشکی و یه تونیک ساده ی مشکی داد دستم و گفت:
-برو اینارو بپوش ببینم...
رفتم توی اتاق پرو و اول ساپورت رو پام کردم و بعد اون تونیک رو و بعدش هم مانتو رو پوشیدم. مانتو جلوش باز بود و تونیکم تا یه وجب بالای زانوم اومده بود. از اون تو داد زدم:
-متــــــــ ــیــــــــ ــن...!!
متین اومد و درو باز کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com