#من_یا_اون_پارت_219
منظورش حلقه ای بود که توی کنسرت بهم داده بود. دستمو کشید و نشوندم پشت یکی از صندلی ها و خودشم روی اون یکی نشست. یکمی با اون دم و دستگاها ور رفت و به ساعتش نگاه کرد و گفت:
-دیگه الانا باید پیداش بشه... ببین تبسم... این آقایی که امروز ضبط داره یه نفره که تازه کاره... این اولین آلبومشه... آدم درستی نیست... اصلا تحویلش نگیر. از اوناس که یه لبخند بهش بزنی پرو میشه... باشه؟
من: چششششم!!
متین خندید و دوباره مشغول کارش شد... یه چند دقیقه بعدم یه پسر سوسوووووول اومد و از هون در که وارد شد زل زد به من... در حالی که چشم ازم بر نمیداشت با یه لبخند کثیف به متین گفت:
-متین جان معرفی نمیکنی؟؟
متین با حرص بهش نگاه کرد... از بین دندوناش در حالی که سعی میکرد خونسردیشو حفظ کنه با لبخند الکی گفت:
-نامزدم تبسم...
پسره دستشو دراز کرد و با همون لبخند بی ریخیتش گفت:
-خیلی خوشبختم... آریا هستم...
بدون اینکه حتی به دستش نگاه کنم گفتم:
-منم همینطور...
و رومو برگردوندم و دستمو انداختم دور بازوی متین... متین یه لبخند که نشونه ی رضایتش بود زد و گفت:
-آریا برو تو که دیگه زودتر این قسمت آخر رو هم ضبط کنیم تموم شه.
romangram.com | @romangram_com