#من_یا_اون_پارت_208

وای خاک به سرم...! چه پرو شده این طلا... یکم بهش خندیدماااا... برگشتم بهش تذکر بدم که دیدم متین داره هر هر میخنده!! با لبخند گفتم:

-اِ... سلام... تو کی اومدی؟ راستی تو این طلا رو ندیدی؟ خیلی پرو شده...

وقتی دیدم غش کرد از خنده بهش شک کردم!! چشمامو ریز کردم و گفتم:

-تو بودی آره؟؟

همونطوری که میخندید سرشو تکون داد...!! با لحن تحدید آمیزی گفتم:

-خیلی دوست داری بمیری نه؟؟؟!!!

و بلند شدم و دویدم دنبالش! حالا اون بدو من بدو... توی اتاقم اون یه طرف تخت بود و من اون طرفش! من هر طرف مرفتم اون در جهت مخالفش فرار میکرد... پریدم روی تخت که بگیرمش اونم که فرصت طلب کنارم دراز کشید و بغلم کرد!! منم از پشتش دستامو محکم میکوبیدم به کمرش... انقد زدم تا خیالم راحت شد!! دیگه داشتم از حال میرفتم انقد زده بودمش...! دستام قرمز شده بود... وقتی دید دیگه نمیزنم سرشو آورد بالا و گفت:

-تموم شد؟؟

من: بله... تو دردت نیومد؟؟!!

خندید و گفت:

-نه...! آخه مگه زدن تو هم درد داره ضعیفه؟؟!! نیگا نیگا... دستاش قرمز شد!

خندیدم و هلش دادم اونور و گفتم:

-برو کنار ببینم... فرصت طلب! آماده بودیااااا... اینجا چیکار میکنی؟؟

خندید و دستمو گرفت و بوسش کرد و گفت:

romangram.com | @romangram_com