#من_یا_اون_پارت_206
-تو رو خدا ببخشید... دختره یه چیزی ش میشه...!! همش داره گریه میکنه!!
آقای خاقی در حالی که داشت اشک چشمشو که به خاطر خنده ی زیاد در اومده بود رو پاک میکرد گفت:
-خواهش میکنم...خب حق داره...سنش کمه برای مادر شدن.اونم دوقلو!!
رامتین قرمز شده بود اما هنوزم داشت میخندید!! متینم که کنار من نشسته بود سرشو انداخته بود پایین و سعی داشت خنده شو قورت بده که ترنم خجالت نکشه وقتی اومد!! مامان دهنشو باز کرد تا مهمونا رو دعوت کنه برای صرف شما که ترنم با سورن و هلن از پله ها اومد پایین!! با دیدن قیافش دوباره همه خندیدیم!! نوک بینی ش و لپاش قرمز شده بود و فین فین میکرد!! با اعتراض گفت:
-میخندین؟؟ حق دارین خب... شما هم اگه دو تا دوقلو مثل سورن و هلن داشتید گریه میکردید و مثه من میشدید...
مامان به ترنم چشم غره ای رفت و گفت:
-برو یه زنگ بزن به شوهرت ببین کجاست... کم غر غر کن... بگو زود بیاد.
و رو به مهمونا گفت:
-بفرمایید شام آماده ست... از این طرف لطفا...
همه رفتن و من و متین اخر از همه بودیم. دستمو گرفت و هر دو باهم وارد سالن شدیم. همه با لبخند بهمون نگاه میکردن. متین صندلی رو برام عقب کشید. لبخندی بهش زدم و نشستم. همون موقع آبانم اومد و با همه سلام و علیک کرد و به منو متین تبریک گفت و نشست کنار ترنم. طلا اومد و بچه ها رو برد. همه شروع کردیم به خوردن. وقتی غذام تموم شد تکیه دادم به صندلی م که متین گفت:
-چی شد؟ چرا نمیخوری؟
من: نه دیگه سیر شدم... جا ندارم!
-بیا اینجا ببینم... یعنی چی سیر شدم؟؟
برام دو تا تیکه مرغ گذاشت و گفت:
romangram.com | @romangram_com