#من_یا_اون_پارت_202

آقای خالقی: سلام دخترم... ممنون.

رامتین: به به... سلام تبسم خانوووم... مرســــی.

متین: سلام... ممنون.

اول از همه رفتم سمت آقای خالقی و سینی رو بردم پایین تر و آروم گفتم:

-بفرمایید...

آقای خالقی: دستت درد نکنه دخترم...

بعدش نوبت سارا جون بود:

-بفرمایید

-مرسی عزیزم...

بعد از اون نوبت متین:

-بفرمایید...

سرش رو آورد بالا و عمیق نگام کرد و بعد سرش رو انداخت پایین و همونطوری که شربتشو بر میداشت آروم گفت:

-مرسی خانوم کوچک!!

لبخندی زدم و به رامتین و مامان و ترنمم شربت تعارف کردم... یه شربتم برای خودم برداشتم و نشستم کنار ترنم. زیر گوشش گفتم:

romangram.com | @romangram_com