#من_یا_اون_پارت_191


-خوش به حالت... خیلی دلم میخواد آروم باشم ولی نمیشه...

من: اگه واقعا بخوای میتونی... چهار ساعت تا شروع اجرا مونده... این زمان خوبیه که آرامش خودتو به دست بیاری و با اعتماد به نفس کارتو شروع کنی... کارت حرف نداره مطمئن باش عزیزم

-ممنون تبسم... واقعا حرفات اثر گذاره.

من: نه فقط واقعیت رو گفتم... من باید برم بعدا میبینمت...

رفتم پیش متین که داشت صدام میزد. رو به روش وایسادم و گفتم:

-بله؟

متین: تبسم... آماده ای؟ خسته نیستی؟ توی این مدت بیشتر از همه به تو فشار اومده... واقعا ساز سختی رو داری میزنی...

-بله آماده ام... خسته هم نیستم... این حرفو هم نزنید. ما همه به یه اندازه داریم تلاش میکنیم و این تلاش های باهمه که از ما یه گروه ساخته... کار هر کسی برای خودش آسونه... ولی مثلا اگه من بخوام یه ساز ساده رو که توش مهارت ندارم رو بزنم قطعا برام کار سختی خواهد بود...

متین خواست چیزی بگه که صدای رامتین اومد:

-راستی متین... میگم این دکلمه ها رو هم بده تبسم بخونه دیگه...

متین با حرص دندوناش رو روی هم فشار داد و در حالی که دستشو مشت میکرد جواب داد:

-لازم نکرده... همون یه بار توی اجزای قبلی واسه هفت پشتم بس بود...

یعنی چی؟؟ یعنی کار من بد بوده؟؟


romangram.com | @romangram_com