#من_یا_اون_پارت_192

رامتین حرف دلمو زد:

-منظورت چیه؟ کار تبسم حرف نداشت....

متین: بر منکرش لعنت... ولی ملت جنبه ندارن... همینطوری هم خیلی تو چشمه. همینم مونده بیاد بخونه!! مگه خواننده ها خودشون لالن؟ این همه میخونن حالا اون یه دکلمه هم روش... میمیرن؟؟ نه!!

من: آقا من معذرت میخوام... تمومش کنید!

رامتین شونه ای بالا انداخت و رفت سر کار خودش و همونطور هم گفت:

-رضا و آرشم اومدن...بیاید آماده شید واسه تمرین.

متین: اوه اوه... بیا بریم...

از اون 4 ساعته باقی مونده 2 ساعتشو بی وقفه کار کردیم و بعدشم هر کسی رفت تا آماده بشه و دوباره بیاد. یه دامن شلواری (حالا اگه شلوار دامنی بود شما ببخشید... مطمئن نبودم!!) طوسی با یه مانتوی نخی کوتاه مشکی پوشیدم و شال طوسی نخی م رو هم سرم کردم و رژ مایه ی صورتی مو هم زدم و دوباره راه افتادم... آماده بودم... استرس هم نداشتم!

-حالا آقای خالقی آهنگ ساز عزیزم هم صدای فوق العاده ای داره... امشب من ازش میخوام بیاد و به ما افتخار بده و یه آهنگ برامون بخونه...

با دهن باز به خواننده ی تازه کاری که زیاد نمیشناختمش و آلبومش تازه اومده بود بیرون نگاه کردم... صدای دست و سوت ملت بلند شد! نه خوبه... خوشم اومد... مثه اینکه خیلی طرفدار داره... از قیافه ی متین مشخص بود که انتظار این درخواست غیر منتظره رو نداشته! اما زود بلند شد و بعد از تشکر از جمعیت گیتار رامتین رو گرفت و نشست روی یه صندلی به موازات من اما با فاصله ی بیشتر... یعنی اگه سرش رو برمیگردوند میتونست منو ببینه... صداش رو صاف کرد و شروع کرد به زدن:

نشسته ام باز کنار تو اومدی سراغم

نگاه تو روشن شبای بی ستاره م

صدای من وقتی قصه داره

که رنگ چشم تو غصه داره

romangram.com | @romangram_com