#من_یا_اون_پارت_189


و زد زیر گریه!! حالا من این ور مرده بودیم از خنده!! همه به هوش میا اسم شوهرشونو میگن یا ته تهش میگن "مامان" بعدشم میگن "بچه م کوش؟؟!!" حالا این خواهر ما که هیچ وقت تحویلمون نمیگرفت به هوش اومده میگه "تبسم" بعدشم غز میزنه و گریه میکنه!!!! وای خدا عالی بووود!!

وقتی یکمی حال ترنم بهتر شد بچه هارو بغل کرد و گفت:

-تو رو خدا نگا کن تبسم!! نه به منو تو که باهم مو نمیزنیم نه به این دو تا بیا ببین... این چشماش آبیه موهاش مشکیه... وای نانا این چقد خوشگله!! این کدومشونه؟؟ دختره س یا پسره؟؟!!!

آبان در حالی که میخندید جواب داد:

-این پسره س...

ترنم: وای جیگرتووو... بگیرش...(پسرشو داد دست آبان) این یکی هم که دختره س... واااای این خیلی قنده! پوستش سفیده موهاش مثله منه خرمایی... چشماشووووو... مشکیه!! مثه چشمای آهو میمونه!! عشق منن این دو تااااا!! البته با باباشون!!

با مشورت همه که خانواده ی آبان و ما رو شامل میشد اسم بچه ها رو انتخاب کردیم... سورن و هلن... بعد از اینکه کلی از دست ترنم خندیدیم برگشتیم خونه... پس فردا هم کنسرتمون که توی برج میلاد بود اجرا میشد... دیگه از این بهتر نمیشد... همه چیز داشت عالی پیش میرفت.

از مامان خداحافظی کردم و از خونه خارج شدم. جلوی سالن همیشگی نگه داشتم و رفتم داخل. امروز تمرین داشتیم. با بهرام سلام و علیک کردم و رفتم تو. همه ی بچه ها اودمه بودن... گفتم:

-سلام... ببخشید منتظر موندید...

متین: سلام... نه بابا منتظر نموندیم همه تازه اومدیم...

-خوبه... آماده هستید برای شروع؟

متین: آره همه چی آماده ست... فقط تو هم بشین که شروع کنیم...

نشستم روی صندلی پیانو و اماده شدم. بقیه هم سر جاهاشون قرار گرفتن و شروع کردیم به زدن... بعد از دو سه ساعت تمرینمون تموم شد و همه برگشتیم خونه. روی تختم دراز کشیدم و به اردیبهشت فکر کردم... به تولد متین. ساراجون براش یه مهمونی گرفته بود... خیلی خوش گذشت! ولی واقعا فکر نمیکردم انقدر از هدیه م خوشحال بشه... براش کتاب لیلی و مجنون رو گرفته بودم... جلد قشنگی داشت... یه کتاب بزرگ بود با جلد طلایی که با رگه های قهوه ای دورش تزئین شده بود. وقتی بازش کرد توی چشماش پروژکتور روشن شد! وقتی ازم درخواست رقص کرد خیلی خوشحال شدم! دلم میخواست بپرم بغلش و بوسش کنم!! نمیدونم چرا باید از درخواست رقصش انقدر خوشحال میشدم؟؟ منی که انقدر جو گیر و ذوق مرگم اگه ازم درخواست ازداج کنه چیکار میکنم؟؟!! از تصورش لبخند روی لبام اومد... و خیلی زود با همون لبخند خوابم برد...


romangram.com | @romangram_com