#من_یا_اون_پارت_187


-آره در ضمن این صد بار این طوری راجع به من و متین حرف نزن... فعلا نه به باره نه به داره... همین جوری شوخی شوخی میگی بعد میمونه تو دهنت جلوی خودشم سوتی میدی آبروی منو میبری...

ترنم: خیله خب بابا... البته من که همه چیو تموم شده میدونم...

همون موقع یهو در باز شد و دکتر وارد شد و رو به من گفت:

-به به ســـلام... خاله ی عزیز... خوبی تبسم خانم؟

من: سلام. ممنون آقای باقری... شما خوبین؟

-عـــــالی... فقط ببینم ترنم؟؟ شما خجالت نمیکشی؟؟ از بچه ی خودت هیچ اطلاعی نداری؟؟ آخه من به تو چی بگم؟؟

ترنم: وااا...نوید تو رو خدا تعارف نکناااا... اگه میخوای بزنی جلوی خودتو نگیر... بیا بزن! واسه چی؟ حالا مگه چی شده؟

-دیگه چی میخواستی بشه؟؟ مطمئن باش اگه به خاطر دوستی با آبان نبود میومدم میگرفتم یه دل سیر میزدمت! ببینم... تو آخرین سونوگرافی که رفتی کی بوده؟؟

ترنم: امممم... وقتی 3 ماهم بود... بعدش دیگه آبان گفت بذار وقتی بچه به دنیا اومد ببینیم جنسیتش چیه سورپرایز شیم... واسه همینم دیگه نرفتیم سونوگرافی... حالا مگه مشکلی پیش اومده؟؟ نوید چیزی شده؟

-نه خیر چیزی نشده فقط شما با اجازتون یکمی بیشتر میمونید داخل اتاق عمل تا حالتون جا بیاد...

ترنم: وای چرااااااا؟؟

-برای اینکه جنابالی قراره به جای یه دونه بچه دو تا بچه به دنیا بیارید...

ترنم: چـــــــــــــی؟؟ درووووووغ میــــــــــــگی...


romangram.com | @romangram_com