#من_یا_اون_پارت_186
و رو به بقیه که داشتن بازی رو نگاه میکردن با صدای بلند گفت:
-آقا دو یک دیگه... داشته باشید دو دقیقه دیگه اینا جر نزننا...
دوباره بازی شروع شد و بالاخره با نتیجه ی 25 به 14 به نفع تیم متین اینا ما باختیم L...! ولی خیلی بهمون خوش گذشت و کلی خندیدیم... بقیه ی اون روز قشنگو یا داشتیم حرف میزدیم یا داشتیم بازی میکردیم و یا داشتیم به جر و بحث های باران و رامتین میخندیدیم... این وسط سینا هم گاهی نمک میپروند و ما رو میخندوند... خیلی احمق بود به نظرم! تازه وقتی داشتیم بر میگشتیم بهم کارتشو داد که خیلی محترمانه بهش برگردوندم دلتون بسوزه به شما که نداده ه ه ه!!!!! جالبیش این بود که بهم میگفت متین چیزی نفهمه!! چرا شو خدا داند و بس...!!
فصل هفتم
-واااای خدا جون خیلی بامزه شدی ترنممممم!!
ترنم: زهرمار... بی شوووور... رو آب بخندی. مگه چمه؟؟ به این خوشگلی... چیه حسودیت میشه؟؟
-بی ادب!! آخه نه که خیلی هم قیافه هامون با هم فرق میکنه... به چیت باید حسودی کنم؟؟!!
ترنم: به این بچه ی خوشگل و موشگلی که تو شکممه!! به این شوهر گلم! آبان جوووون...
-ایی... حالم بد شد!
ترنم: حالا جدی خیلی زشت شدم؟؟
-نه دیوونه... آخه اصلا تغییری نکردی فقط شکمت یه کوچوکو بزرگ شده....
ترنم: خب خدا رو شکر... مامان کجاست؟؟ رفت؟؟
-آره... الان رفته خونه... آبانم همین اطرافه... منم باید برم دیگه... امروز تمرین داریم.
ترنم: اِ؟؟؟؟ با متین جونت دیگه؟؟
romangram.com | @romangram_com