#من_یا_اون_پارت_185


اینا رو رامتین با یه صدای مسخره داشت میگفت... باران دهنشو باز کرد تا یه چیز دیگه بگه که سامان داد زد:

-أأأأأأأأأأأأه... بسه دیگه... یک یک مساوی... بهنوش بده من اون توپو... مخ آدمو میخورن...

سینا: خورت داری میگی آدم... یعنی دارن مخ ما رو میخورن تو واسه چی ناراحتی؟؟!!

سامان: خفه شو سینا عصاب ندارم میزنم دهن مَهنتو میارم پایینااااااا... نکبت!!!

دیدم نه خیر الان اینجا یه دعوای درست و حسابی به وجود میاد... برای همینم خواستم پا در میونی کنم اما قبل از من متین کارمو انجام داد و حرف دل منو زد:

-بچه ها خواهش میکنم... امروز ما میخوایم به هممون خوش بگذره پس بهتره با این دعوا های بچه گانه و الکی روزمون رو خراب نکنیم... مثلا امروز ما مهمون هم داشتیم. به جای اینکه سعی کنیم به اونا هم خوش بگذره داریم امروزو براشون خراب میکنیم...

رامتینم با یه صدای دخترونه گفت:

-راس میگه دیگه... نذارین نحسی 13 دامن گیرمون بشه ننه!!

همه خندیدیم و دوباره بازی با سرویس سامان شروع شد. کامران از اون طرف یه ساعد خیلی بلند زد که به راحتی میشد تشخیص داد که اوته... ولی این بهنوش اومد زورو بازی در بیاره و از خود گذشتگی کنه و توپو بگیره... نمیدونست که به توپی که فکر میکنه اوت میشه نباید دست بزنی برای همینم دوید و دستشو زد به توپ که مثلا بگیرتش و این شد یه امتیاز به نفع تیم متین اینا... سینا از اون طرف گفت:

-ایول....آقا سه، یک به نفع ما...

رامتین: خفه شو بابا! سه یک به نفع ما!!(ادای سینا رو در اورد) الان یک یک مساوی بودیم چطوری یهو شد سه یک به نفع شما؟؟!! واسه خودش دو تا دوات میره بالا!!

متین: راست میگه سینا... آقا الان شدیم دو یک به نفع ما...

رامتین: اوکی شد دیگه؟؟ دو یک؟؟


romangram.com | @romangram_com