#من_یا_اون_پارت_182
-اونهاشش...بیچاره حوصله ش سر رفته... الهی!
متین خندید و گفت:
-بلند شو ببریمش پیش جینگو...
من: باشه...فقط یه لحظه...
و رو به مامانم گفتم:
-مامان... من با آقا متین یه لحظه میرم پوپُ رو بذارم پیش سگشون باشه؟
مامان: باشه مامان... متین جان مراقب باشید...
متین: چشم
هر دو راه افتادیم. توی راه بودیم و داشتیم درباره ی باران صحبت میکردیم:
من: اگه یه سؤال بپرسم ناراحت نمیشی؟
-نه اصلا... بپرس
من: چرا باران اینطوری رفتار میکنه؟
-نمیدونم... اما اینطوری که دکتر گفته گویا توی دوران نوجوونی ش که شخصیتش داشته شکل میگرفته به خاطر یه اتفاق از متانت دخترانه و کلا از دخترونه رفتار کردن بدش میاد... به همین دلیلم اینطوری صحبت میکنه و میخواد به زور خودش رو مثل پسرا نشون بده... مثلا لباساش... دیدی چطوری لباس پوشیده بود؟؟
راست میگفت. یه شلوار گشاد سبز لجنی با یه پیرهن مردونه ی گشاد. یه کاپ هم موهای پسرونه ی کوتاهش رو میپوشوند...
romangram.com | @romangram_com