#من_یا_اون_پارت_183
من: آره دیدم... بعد میشه به این گفت یه نوع بیماری؟
-تقریبا آره... با چیزایی که من خوندم و اطلاعاتی که راجع به این موضوع به دست آوردم این یه جور بیماریه...این که آدم چیزی رو که هست و خدا براش در نظر گرفته رو دوست نداشته باشه... و بخواد به زور تغیرش بده کار قشنگی نیست... مخصوصا یه همچین چیزی رو...حالا باز کسی که بینی ش رو عمل میکنه یا عمل زیبایی دیگه ای انجام میده به خاطر اینه که هیچ نقصی نداشته باشه... ولی کسی که دختره... یعنی عزیز ترین موجودی که خدا آفریده و موجودی که برای همه ی مذکر ها قابل احترام و ارزشه... یعنی جنس لطیفه و خودش رو مثل پسرا درست میکنه و آرزوشه که جای اونا باشه گناه بزرگیه... همین طور یه جور خود درگیریه! مثلا یه دختر... همین تو! یه سری رفتارهایی داری که توی ذاتته اما به زور میخوای اونا رو پنهان کنی و از بین ببری... این یعنی همش داری با خودت کلنجار میری که اون رفتارا رو نکنی... که اینم امکان نداره... یه چیز غیر ممکنیه که کسی بتونه ذات خودش رو عوض کنه... یکی ذاتاً مهربونه... یکی بدجنسه یکی خسیسه یکی حسوده... و هیچ کدوم از اینها نمیتونن این ویژگی شون رو از بین ببرن... چون توی ذاتشونه این رفتارا...
من: خیلی جالبه... تو خیلی تو این زمینه اطلاعات داری...
-ممنون...ولی اگه آدم واقعا یه چیزی رو دوست داشته باشه دنبالش میره دیگه...
من: درسته...
-خب رسیدیم... پوپُ... بیا اینجا ببینم... این جینگواِ... سگ منه! ببینش.. چه خوشگله... جینگو خانم؟؟!! بیا اینجا ببینم خانم خوشگله!
من: پوپُ... برو دیگه فکر کردی خودت خوشتیپ نیستی؟؟!! برو ببینم تو خیلی هم خوشگلی...بدو آفرین پسر خوب...
جینگو خیلی خیلی بامزه بود... یه سگ پشمالو با موهای طلایی و نسکافه ای! جینگو و پوپُ خیلی زود باهم دوست شدین و مشغول بازی کردن شدن... رو به متین گفتم:
-الان میخوایم اینا رو همین طوری ول کنیم؟؟
متین: نه...جفتشون رو میاریم اونجا پیش خودمون بازی کنن... بدو بریم که الان بازی رو شروع میکنن...
-بازی؟؟ چه بازیی؟؟
متین: ببین....ما هرسال روز 13 فروردین اینجاییم و هر سال هم کلی بازی انجام میدیم... وسطی، خرس وسط، والبیال، جرعت حقیقت، اووو... تازه بعضی وقتا کارمون به قایم با شک و گرگم به هوا هم میکشه!!
-واقعا؟؟ خیلی جالبه... پس بدو بریم تا شروع نشده!!
romangram.com | @romangram_com