#من_تو_او_دیگری_پارت_281
روز خوبی بود.
به ارزوی خرید کردن با برانوش رسید.
واقعا این برایش ارزو بود؟
برانوش لبخندی زد وگفت: قراره مرصاد وافسانه اخر شب عروسیشون برن سفر نه؟
ارمیتا:اره .... برادرم نتونسته بیاد .. خواسته اینطوری جبران کنه ...
برانوش لبخندی زد وگفت:جدی جدی داریم فامیل میشیم ...
ارمیتا تکه ای پیتزا در دهانش گذاشت وگفت:خیلی عجله کردن ...من بودم...
برانوش لبخندی زد وگفت: تو بودی اصلا ازدواج نمیکردی هوم؟
ارمیتا نیشخندی زد و گفت: من کی گفتم هیچ وقت قصد ازدواج ندارم؟
برانوش: پس چی؟
ارمیتا:نیازی نمی بینم توضیح بدم.
برانوش: ولی نیاز می بینی تو زندگی من دخالت کنی؟
ارمیتا شوکه گفت:چی؟
برانوش: من ازت کمک نخواستم...
ارمیتا پوفی کشید وگفت: نگو دارم کبا ب میشم!
برانوش اهی کشید و ارمیتا گفت:منم از تو خیلی چیزا نخواسته بودم ...
برانوش لبخندی زد وگفت:پس اهل تلافی هستی ... گفتم ... پس زدنت و حالا هم همه رو پس میزنی...
ارمیتا خواست حرفی بزند که برانوش گفت: همش دنبال دلیل ومنطق و توجیهی... چرا؟ یخرده ساده بگیر...
برانوش لبخندی زد وگفت:الان هیچ دلیلی نداره عصبانی بشی ولی هستی ... بیخیال ارمیتا ... رامین مرد تموم شد رفت... یه زندگی جدید بساز...
ارمیتا مسخره گفت:لابد باتو...
برانوش لبخند ارامی زد و گفت: با هرکسی که فکر میکنی لایقته ... اینقدر سخت نباش.. تو دختری... باید احساس داشته باشی... لطیف باشی... وگرنه خدا برای چی زن واز رو مرد پاکنویس کرد ... بیخیال دختر.. تو بهترینی ... شاید قبلا بهترین نبودی ... ولی الان هستی... اینقدر تو گذشته نباش...
ارمیتا با حرص گفت: ببین اینو کی داره میگه ..
برانوش دستش را روی دست ارمیتا که چنگال را محکم در مشتش فشار میداد گذاشت وگفت: من شرایطم فرق میکنه ... ادمهایی که دیروز زندگیمو خراب کردن الانم هستن ... ولی درمورد تو... یه فاتحه براش بخون و زندگی کن... میرم حساب کنم.
و بدون انکه منتظر جواب ارمیتا باشد به سمت صندوق رفت.
ارمیتا دستهای داغش را روی صورتش گذاشت
romangram.com | @romangram_com