#من_تو_او_دیگری_پارت_275
مرصاد: فکر میکنی عکس العملش چیه؟
بانو دستهایش را زیر ب*غ*لش جمع کرد وگفت: 27 ساله نفهمیده ... از حالا به بعد هم ... اون یه تصادف عمدی بود ولی... من مسببش نبودم همه ی اینا زیر سر پدر مشترکتون بود ... نه من...
مرصاد: همیشه شما رو دوست داشت...
بانو لبخندی زد وگفت:بیشتر از تو...
مرصاد: همیشه هم احساس واقعیتونو ازش مخفی کردید ...
بانو: اعتراف کنم پسر زنی که زندگیمو خراب کرد دوست دارم؟ از بانو بعیده . . .
مرصاد: ممنون که قبول کردید همه چیز وبهش برگردونیم...
بانو: هیچی نداشتن بهتر از اینکه ترس برم داره که بالاخره همه چیز وازم میگیره ... خستم ... میرم بخوابم. تو هم زیاد به این فکر نکن ... سال دیگه ... یه بچه ی دیگه...
مرصاد خندید وگفت: اسیر شده ...
بانو: خواهر افسانه؟
مرصاد: اینو از کجا فهمیدید؟
بانو خندید وگفت: لقمه ی بزرگیه براش...
مرصاد: ولی بهترین گزینه است ...
بانو اهی کشید وفکر کرد شراره هم...
مرصاد تند گفت:شراره برای برانوش بچه است مامان ...
بانو: دختر خواهرم دستی دستی...
مرصاد وسط حرفش امد وگفت:فقط بخاطر حرفهای شما و احساسات کاذبی که به شراره القا میکردید... در ضمن اون هنوز خیلی وقت داره!
بانو: عین پدرت فقط حرف خودتو بزن...
مرصاد خندید و بانو گفت: برانوش عین مادرش بود ... اصیل... نجیب... لادن خرابش کرد... عین فرزانه که پدرت خرابش کرد! اهی کشید افزود: بد شکستی بود هم برای برانوش هم فرزانه .... ارمیتا دختر خوبیه ... برانوشم لایق خوشبختی هست! اهی کشید و مرصاد گفت : هنوزم بیشتر از من پسرهووتو دوست داری نه؟
بانو چینی به ابرویش انداخت وگفت : سی سالته مرصاد ...یخرده بزرگ شو...
مرصاد با ز خندید وبانو گفت: این زنه ... نمیخوام منو پیش برانوش خراب کنه ....
مرصاد: دهنشو می بندم . . .
بانو: کلی کاردارم ... میرم بخوابم... خستم ...
مرصاد: امشب سردرد نداری...
بانو لبخند محوی زد وگفت: نه ... ندارم
romangram.com | @romangram_com