#من_تو_او_دیگری_پارت_255

ادرس اول... نرگس... ! هـــه... احمق... نرگس ...

با دیدن نمای شیک خانه ... بی توجه به پارک ممنوع نگه داشت.

با حرص زنگ رافشرد.

ایفون تصویری بود وانگار برانوش خودش جواب داده بود چرا که بدون پرسش کیه و چرا و شما در به رویش باز شد.

کیفش را محکم چسبید و تند گام برمیداشت.

در ورودی باز بود.

با حرص وارد خانه شد ... بی توجه به نمای شیک دکوراسیون به زنی چهل و خرده ای ساله که نگین ب*غ*لش بود نگاهی انداخت و سپس صدای سلام برانوش را شنید.

با یک تی شرت سفید و شلوار سفید رو به رویش ایستاده بود.

مرسی بوی ادکلن گوچی!

سرش را تکان داد وگفت: پس اینجایی...

برانوش لبخند زد وگفت:چطوری پیدام کردی؟

ارمیتا دست به سینه رو به رویش ایستاد وگفت: نرگس خانم کجان؟

نرگس جلو امد و گفت:بله خانم جون؟

ارمیتا با تعجب به هیکل فربه اش نگاهی انداخت ... نرگس ایشون بود؟ اوه ...خوب... خدا روشکر یک دختر لوند و جذاب جلویش ظاهر نشد.

بهر حال سری تکان داد ورو به برانوش گفت: میشه بگی از دیروز صبح تا به حال اینجا چیکار میکنی؟

برانوش دستهایش را درجیبش کرد وگفت:میشه بشینیم و حرف بزنیم؟

ارمیتا مخالفتی نکرد...

نرگس نگین را روی زمین گذاشت و به دستور برانوش که سفارش قهوه داد به اشپزخانه رفت.

نگین تند تند خودش را به برانوش رساند...

برانوش او را از روی زمین بلند کرد وروی پایش نشاند...

نگین به مارک نایک کوچک ابی و برجسته که روی سینه ی برانوش روی پیراهن سفیدش خود نمایی میکرد گیر داده بود وبه ان زبان میزد.

ارمیتا پوفی کشید وگفت:خب....

برانوش: رفتم ... نبودن ... بعد هم اومدم اینجا ... گفتم بیام اینجا ... نتونستم بیام خونه ...

ارمیتا نفس عمیقی کشید ... نرگس سینی را جلویش نگه داشت.

ارمیتا تشکری کرد و رو به برانوش گفت:بلند شو...


romangram.com | @romangram_com