#من_تو_او_دیگری_پارت_256
برانوش : کجا ...
ارمیتا به سمتش رفت و نگین را ب*غ*ل کرد.
نگین بدون انکه غریبگی کند بلغش رفت ...نوع پوشش ارمیتا باعث میشد فکر کند ددری در کار است.
ارمیتا به برانوش گفت: هنوز که نشستی؟
ورو به نرگس گفت:ساک نگین کجاست؟
نرگس رفت تا ساک نگین را بیاورد.
ارمیتا هم لباس نگین را درست میکرد ...
نرگس ساک را دست ارمیتا داد و ارمیتا رو به برانوش گفت: تو ماشینم منتظرم...
و بی توجه به او که هنوز وسط سالن ایستاده بود .. از نرگس خداحافظی کرد وخارج شد. نگین هم به نرگس بای بای کرد...
برانوش در جلو را باز کرد.
نگین را که در آ*غ*و*ش ارمیتا نشسته بود ب*غ*ل کرد و پرسید: حالا کجا میخوای بری؟
ارمیتا حرفی نزد.
به سمت اکباتان می راند.
برانوش بالبخند خاصی گفت:خیلی دست فرمونت خوبه...
ارمیتا صدای ضبط را بلند کرد.
that I haven't seen your face
خیلی وقته که ندیدمت
Im tryna be strong
سعی می کنم قوی باشم
But the strength I have is washing away
ولی تمام قدرتم داره از بین میره
It wont be long before i get you by my side
خیلی طول نخواهد کشید تا تورو پیش خودم برگردونم
romangram.com | @romangram_com