#من_تو_او_دیگری_پارت_254

ارمیتا میخواست مرصاد را له کند.

با این حال کوتاه امد وگفت:اره... حالا میگی معمولا کجا میره یا نه...

مرصاد: نگرانش نباش... شاید پیش نرگسه...

ارمیتا نیم خیز شد نرگس دیگر که بود؟!

با این حال یک دستی به جان انگشتانش افتاده بود ومفصل هایشان را ترق ترق میشکست...

کمی به خودش مسلط شد وگفت: ادرس خونه ی لادن هم داری؟

مرصاد شوکه گفت:چی؟

ارمیتا نفس عمیقی کشید وگفت: میدونی فامیلیش چیه ... ادرسش کجاست؟

مرصاد جدی گفت: چی شده ارمیتا؟ اتفاقی افتاده؟

ارمیتا: نه ...نگران نباش...

مرصاد:پس ادرس لادن ومیخوای چیکار؟دوباره اومده سر وقت برانوش؟

ارمیتا: مرصاد اروم باش... میگم طوری نشده...

صدای افسانه هم می امد که میپرسید: چی شده ...

مرصاد:الان کجایی؟

ارمیتا:من الان شرکتم... خوب ادرس این نرگس بده...

مرصاد: اکی...مینویسی؟

ارمیتا خودکاری برداشت ورو ورقی نوشت.

مرصاد نفس عمیقی کشید وگفت: حالا برای چی فامیلی و ادرس لادن ومیخوای؟

ارمیتا: الان توضیحی براش ندارم...

مرصاد: بعدا بهم میگی؟

ارمیتا:حتما...

مرصاد: لادن فامیلیش جهرمیه... ادرسشونم... اکباتان...

ارمیتا بعد از مکالمه ی کوتاهی تماس را قطع کرد. از جا بلند شد... کیفش را روی شانه انداخت و از اتاقش خارج شد.

رو به پرستو تند گفت: شرکت تعطیله ...

حتی منتظر خداحافظی پرستو هم نشد ... خودش را داخل اسانسور پرت کرد و خیلی زود هم سوار اتومبیلش شد.


romangram.com | @romangram_com