#من_تو_او_دیگری_پارت_252
برانوش خالی...
بی پسوند... بی پیشوند...
به برانوش خالی فکر میکرد.
نمیشد به او فکر نکند ... از ان ادم ها بود که ... درگیر کننده بود ... خسته بود ...! بخاطر رامین هم شب تا صبح بیدار نمی ماند ... ولی برانوش...چرا نیامد؟
نبودنش زیادی در چشم بود ...
یک بار دیگر گوشی اش را نگاه کرد ... زنگ زد... زن خسته نمیشد ... او هم برای رو کم کنی... دوباره زنگ زد!
صدایی در اتومبیل پیچید خوشش نیامد... ترجیح میداد اهنگ وصف حال تری را انتخاب کند. هرچند در وصف حالش اغراق هم کند ... ولی ...
کمربندش را بست ... دنده را جا زد ... ضبط هم روشن بود ... بار دیگر شماره را گرفت... هنو ز خاموش بود.
حرصی گوشی را کناری انداخت...
واست بی تابم و بیخوابم و میدونی دلتنگم
واست میمیرم و درگیرم و با دنیا در جنگم
منو تنها نزار از روزگار با اینکه دل خستم
واست دیوونم و میمونم و تا آخرش هستم
داره میباره بارون و تو نیستی
شده این خونه زندون و تو نیستی
چقدر حسِ بدیه حسِ تنهایی
دارم میشکنم آسون و تو نیستی
دارم میشکنم آسون و تو نیستی
دارم از بین میرم توی این دلتنگی
داره دل میگیره بی تو از بیرنگی
دارم از بین میرم توی این خاموشی
کاش میشد میبردی منو با آ*غ*و*شی
نمیشه با نبودت ساده سر کرد
romangram.com | @romangram_com