#من_تو_او_دیگری_پارت_219

با همان نیشخند گفت: چرا جلز و ولز میکنی؟نترس بالاخره رامت میشه ... دو روز باهاش حال میکنی و بعد...

برانوش تند به سمتش امد وگفت:بعد چی؟؟؟

مرصاد با قهقهه گفت:بعدشم تا اخر عمر باهم خوشبخت زندگی میکنید....

عین اب روی اتش بود این حرف مرصاد ... حتی صدای پیس،خالی شدن برانوش را هم شنید.

مرصاد ادامه داد: هم خوشگله هم خانواده داره ... از دستش نده ...

برانوش هنوز نگاهش میکرد.

مرصاد:باجناقم بشی هرچی میدونم و نمیدونم میذارم کف دست ارمیتا ... ادمت کنه!

برانوش عین بچه ها لبخند کجی زد و مرصاد گفت: مطمئنی اتیش تندت بخاطر ...

برانوش با حرص گفت:مرصاد میزنم فکتو میارم پایین ها... تو خواستگاریت ادم حسابت نکنن!

مرصاد با خنده به سمت اتاق رفت . پیراهنش نیاز به اتو داشت ... برانوش وارمیتا ... ! بهم می امدند.





با صدای نق نق نگین برانوش به اتاق رفت و اورا ب*غ*ل کرد.

درحالی که به اشپزخانه میرفت تا شیر اماده کند مرصاد گفت:بنظرت جشن و کی بگیریم؟

برانوش پوفی کشید ورو به نگین گفت:کم وول بخور...

درحالی که شیشه شیر را دردستش تکان تکان میداد روی مبل نشست ... نگین مدام شیشه را پس میزد اصلا گرسنه نبود. روی پای برانوش نشست ... خم شد از روی میز از داخل قندان قند برداشت.

برانوش نگاهش میکرد... کمی قند را مزه مزه کرد و ان را روی فرش انداخت.

با کنجکاوی هم مسیر رفتن ان جسم شیرینی که خودش پرتش کرده بود را دنبال میکرد.

چند بار این کار راتکرار میکرد.

برانوش هم اصلا در این دنیا نبود ... نگین روی پایش بود و خودش حواسش پی کس دیگری بود.

مرصاد به حال امد با کلافگی گفت:تو که هنوز حاضر نشدی... و با دیدن چند قند خیس خورده رو به نگین گفت:نگین داری چیکار میکنی مورچه جمع میشه...

قندان را از جلوی دستش برداشت که مخ برانوش ومرصاد سوت کشید.... چنان جیغی زد که مرصاد به غلط کردن افتاد.

با تعجب گفت:کولی... جیغ نزن دختر بود...

نگین محل مرصاد نگذاشت قندی برداشت و کمی لیس زد.

مرصاد رو به برانوش گفت:چه مرگته؟


romangram.com | @romangram_com