#من_تو_او_دیگری_پارت_217
مرصاد:امشب همه چیز خراب نشه؟
برانوش به اتاق رفت. نگین را درتختش گذاشت و رویش را کشید.
دوباره به هال برگشت ... مرصاد مدام گره ی کراواتش را شل و سفت میکرد.
برانوش:کتتو دربیار عرق میکنی... کو تا دو ساعت دیگه...
مرصاد روی کاناپه ولو شد و گفت:امشب شب اول و اخره ... یا همه چی درست میشه و خوب پیش میره... یا خراب میشه و... و چنگی به موهایش زد.
برانوش مسخره گفت: بابا افسانه که واسه ات خودشو جر میده ... دیگه چی میخوای؟
مرصاد: باباش خیلی سختگیره... اصلا عین ارمیتاست...
برانوش اهی کشید و یاد حرف ارمیتا افتاد..." فکر کردم شاید مرصاد گزینه ی خوبی باشه تا هرچی درمورد شما گفت درست باشه!"...
رو به مرصاد گفت: راستی مرصاد....
قبل از انکه مرصاد حرفی بزند به اشپزخانه رفت و زیرکتری را روشن کرد.
مرصاد هم به لبه ی اپن تکیه داد و گفت:فکر میکنی پدرش چقدر مهریه تعیین کنه؟
برانوش نفس عمیقی کشید... مرصاد تمام دیشب مخش را کارگرفته بود ... حالا باز شروع شد.
قبل ازانکه مرصاد بپرسد :فکر میکنی افسانه چه بپوشد ...تند گفت: تو راجع به من به ارمیتا چیزی گفتی؟
مرصاد یکه ای خورد ... برانوش چای کیسه ای در لیوان انداخت ... درحالی که به تغییررنگ اب نگاه میکرد گفت:هوم؟
مرصاد:چطور مگه؟
برانوش پوفی کشید و گفت:داری موش میدوونی؟
مرصاد کله اش را خاراند و گفت:چه موشی؟
برانوش با ریزبینی به او خیره شد و گفت:تو برادر منی یا برادر ارمیتا؟
مرصاد منگ گفت: خوب مشکل چیه؟
برانوش:ذهنیت ارمیتا رو راجع به من خراب کردی ... چرا؟
مرصاد نیشخندی زد وگفت:مگه مهمه؟
برانوش دستهایش را روی میز گذاشت و گفت:مهم نیست؟مرصاد الان من جلوی اون دختر خود کشی هم کنم باورم نمیکنه...
مرصاد خندید و برانوش با حرص گفت:بایدم بخندی...
romangram.com | @romangram_com