#من_تو_او_دیگری_پارت_200



برانوش چیزی نگفت.کمی به سکوت گذشت...

مرصاد بطری را چرخاند.

سر بطری به سمت برانوش ایستاد.

افسانه با حرص گفت:اه باز تو... خسته شدم بس که ازت سوال پرسیدم...

برانوش:این بطریه با من لجه...

مرصاد:خوب جرات یا حقیقت؟

برانوش با کلافگی گفت:جرات!

افسانه با بی حوصلگی گفت: من که حرفی ندارم...

ارمیتا: خوب من جای تو دوتا می پرسم...

باز هم یک واکنشی که از ارمیتا توقع نداشت.

غیرپیشبینی! رامین احمق بود که تو را پس زد... !

برانوش لبخندی زد وارمیتا گفت:جرات داری یه حیوون وبکشی...

برانوش چهره اش در هم رفت درهمان حال گفت: نه...

مرصاد پارازیت داد:باید جریمه بدی حساب میز باتو...

برانوش سری تکان داد.

ارمیتا لبخند کجی زد ودر دلش به او لفظ سوسول را نسبت داد... بااین حال گفت:جرات داری از خیابون با چشمهای بسته رد بشی...؟

برانوش خندید وگفت: اره جرات اینو دارم... ولی این جا که الان خیابون نیست!

مرصاد تند گفت: حالا اون باشه بعدا ... خوب برانوش جرات داری یه اهنگ جواد وبا صدای بلند بخونی؟؟؟

برانوش :اره...

مرصاد :خوب افسانه اون شعر مورد علاقه اتو بگو برانوش برات بخونه...

برانوش خندید و افسانه چشمهایش را گرد کرد وگفت: اینو بخون ... پارسال بهار...

ارمیتا خنده اش گرفته بود...

برانوش هم ایضا...

با التماس گفت:افسانه ...


romangram.com | @romangram_com